
مـ ـن . . . نـیـازی بـه قـرص ، دارو ، دکـتـر نـدارم
مـ ـن نـیـازی بـه لـوس کـردنـای شـ ـمـا نـدارم . . .
مـ ـن فـقـط کـمـی
آغـوش او را مـیـخـواهـم . . . فـقـط او !!!

میخواهم بدهم دنیــــا را تنگ کننـــد
به اندازه آغــوش تـــو
تـا وقتــی در آغوشـت هســتـــم
همـــه بدانـنـد ، دنیـــا در آغوش مــن اسـت ...

چه خوش خیال بودم ...
که همیشه فکر می کردم
در قلب تو
محکومم به حبس ابد
به یکباره جا خوردم
وقتی زندان بان
بر سرم فریاد زد :
هی تو آزادی
و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می امد...

یکی بود یکی نبود اونکه بود تو بودی اونکه تو قلب تو نبود من بودم.
یکی داشت یکی نداشت اونکه داشت تو بودی،اونکه جز تو کسی رو نداشت من بودم.
یکی خواست یکی نخواست اونکه خواست تو بودی، اونکه نخواست از تو جدا شه من بودم.
یکی گفت یکی نگفت اونکه گفت تو بودی،اونکه دوستت دارم رو به هیچکسی جز تو نگفت من بودم
