سیاه♥ سفید

یه وبلاگ عاشقونه، همش حرف دله♥

سیاه♥ سفید

یه وبلاگ عاشقونه، همش حرف دله♥

یاد خودت...

گاهی دیدن یک عکس دو نفره
تو رو یاد اون نمیندازه . تورو یاد خودت میندازه !
که چقدر شاد بودی . که چقدر خندون بودی .که چقدر جوون بودی
گاهی آدمها دلشون فقط برای خودشون تنگ میشه
مثل من ، که یک عمره دلتنگ خودمم ... خودِ خودم

یه دنیا غریبه ...

ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺒﺮﻣﺘـــــ ﯾﻪ ﺟـــﺎﯼ ﺷﻠـــﻮﻍ ,
ﺧﯿﻠـــﯽ ﺷﻠـــﻮﻍ ,
ﻭﺍﯾﺴﺘـــــــــــﻢ ﺍﻭﻥ ﻭﺳـــــــــــــﻂ ﻧﮕﺎﺗــــــــــــــ ﮐﻨـــﻢ!
ﺑﮕـــﻢ ﺍﯾﻨـــﺎﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨـــﯽ؟
ﺑﮕـــﯽ ﺁﺭﻩ!...
ﺑﮕـــﻢ ﺗــﻮ ﻫﯿﺎﻫـــﻮﯼ ﻫــﻤﻪ ﺍﯾـــﻦ ﺁﺩﻣـــﺎ ,
ﺑـــﺎﺯﻡ ﻣـــﻦ ﭼﺸﻤـــــــــــــﺎﻡ ﻓﻘــــــــــــﻂ ﺩﻧﺒـــﺎﻝ
ﺗــﻮ ﻣﯿﮕـــﺮﺩﻩ ,
ﺑﮕـــﻢ ﺣـــﺎﻻ ﭼﺸﻤﺎﺗــــﻮ ﺑﺒﻨـــﺪ ,
ﺑﮕــــــــــﻮ ﭼــــــــﻪ ﺣﺴــــــــــــﯽ ﺩﺍﺭﯼ!
ﺑﮕـــﯽ ﺍﻧﮕــــــــﺎﺭ ﮔــــﻢ ﺷــﺪﻡ ﺑﯿـــﻦ ﯾــﻪ ﻋﺎﻟﻤــــــﻪ ﻏﺮﯾـــﺒﻪ ,
ﺑﮕـــﻢ ﺍﮔـــﻪ ﻧﺒﺎﺷـــﯽ ﮔــﻢ ﻣﯿﺸـــﻢ
بـﯿــﻦ ﯾــﻪ ﺩﻧﯿـــﺎ ﻏﺮﯾـــﺒﻪ

دخترم ...

دخترم امروز برای تو مینویسم
سالها بعد اگر بدنیا آمدی و بزرگ شدی
قد کشیدی و خانوم شدی
دلم میخواهد
تو را از همه ی پسرهای محله و مدرسه و دانشگاه دور کنم
دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی
دخترم میدانم از من متنفر میشوی
میدانم مرا بدترین پدر دنیا میدانی
اما دخترکم اگر بدانی چه بر سر جوانی پدرت آمد
چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد
از پدر گله نمیکنی
وقتی سنت هنوز درگیر احساس است و منطق نمیشناسد
عاشق میشوی
دخترم عاشقی درد دارد
بمیرد پدر و درد آنروزهایت را نبیند...

متشکرم :)

از تـمـام مــردان نـامـرد متـشـکـرم 

به خــــاطر اینکه به یــــادم آوردند

من انـدامـی دارم ظریف 

که قدرت تـمـــام مــردان را 

تضـعیف کرده 

و آنـها را نیـازمنــد میسـازد 

یک نـیـــــاز جــنـســی

و بـه همین ســــــادگــی 

مــــــرد پـُـــر غـرور این ســرزمین

زیر دستــان مـن می لرزد به شـهوتــی

آری 

او یک معتــاد است 

با نئشه گی هایی 

که درمانش 

فقط به دست مــن است

همان منی که ظـریف است و لطیـف

و قدرت مـــردان

این چنین زیر سـوال می رود 

مـن

با این انــدام ظریف

هیکل بـزرگت

را مسـت کردم 



داستان ما ...

داستانِ من و تــو از آنــجـا شـــروع شـد
که پـشـت شـیشـه ی بیجانِ مـانیـتـور به هم جان دادیــم 
با دکــمه های سـَـرد کـیـبورد ، دســت هـای هــم را گـرفـتیـم و گــرمایـش را حـِـس کــردیـم 
بـا صــورتـکها ، هــمـدیگـر را بـوســیـدیـم و طــمـع لــَـب هایمان را چـشـیـدیم 
آهــنـگی را هم زمان با هــم گــوش کــردیـم و اشــک ریـخـتیـم و خندیدیم
پیکهایمان مشروبمان را از پشت مانیتور به هم زدیم 
سکس هایمان را با کلمات بی جان جان دادیم به جانِ هم 
شـــب بــخـیرهایمان پشــت خـطـهـای مـوبایلـمان جـا نمی مـانـد 
بیا
ایــن داســـتان را واقعی کن
خسته ام از این مجازی ها ... !!!