سیاه♥ سفید

یه وبلاگ عاشقونه، همش حرف دله♥

سیاه♥ سفید

یه وبلاگ عاشقونه، همش حرف دله♥

:(

یه سری مردا هستن... تیپ های سنگین خاصی میزنن، اکثراً مشکی پوشن

اُدکلن خاص، مثلا لالیک میزنن

مشروب فقط ویسکی میخورن

قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن: تلخه تلخ!

مردایی که سوار ماشین مشکیشون میشن و ساعت 1 شب به بعد تنها تو خیابونا رانندگی میکنن در حالی که یه آهنگ خاص رو 100 بار گوش میکنن

همونایی که تنهایی کافه و رستوران میرن

شبا تنهایی قدم میزنن و سیگارشون رو بی تفاوت به همه چی میکشن

از دور که نگاشون میکنی ابروهاشون گره خورده تو هم، همش فکر میکنن... ولی وقتی نزدیک میری و باهاشون صحبت میکنی با نگاه و آرامش خاصی باهات حرف میزنن!

اینا بهترین آدما برا درد و دلن...

همونایی که راجبه همه چی اطلاعات دارن و نگفته میفهمن...

اما این مردا یه زمان مثل بقیه مردای معمولی بودن:

اسپورت میپوشیدن، با صدای بلند میخندیدن، فوتبال میدیدن، چشم چرونی میکردن و ...

خلاصه عین خیالشون نبود و رنگی بودن!

تا اینکه یه روز، یه زن تو زندگی شون اومد... عاشق شدن...

زنی که زندگیشون رو عوض کرد، تنهاشون گذاشت و رفت!

از اون روز این مردا خیلی عجیب و خاص شدن

خلاصه این مردا از دور خیلی خوب و جذابن ولی اگه بخوای وارد زندگیشون بشی...

وقتی بهشون بگی دوست دارم، غصه رو تو چشاشون میبینی...!

انتظار نداشته باش بهت بگن منم دوست دارم!!!

مکالمه های تلفنیشون کوتاه و مختصره و اکثراً زیاد حرف نمیزنن...

برا قرارشون عجله و هیجان ندارن

این مردا دیگه خیلی سخت اعتماد میکنن

اگه بهشون دروغ بگی، سعی نمیکنن ثابت کنن و مچ بگیرن و ...

بلکه یه لبخند کوچیک با چشای خمار میزنن و آروم پا میشن و میرن

وقتی رفتن دیگه هیچ وقت برنمیگردن

حالا حالا ها گذشت ندارن و اصلا فکر نکن دل رحمن...!

این مردا بزرگترین دردای دنیا رو تحمل کردن...

یادت نره دیگه هر دردی براشون درد نیست...!

رفآقت

آره!!ما همون بچه های هستیم که میز آخر میشستن.

همونایی که درسشون ضعیف بود.

همونایی که قد و هیکلشون بزرگتر بود.
... 
آره ما همون تنبل های کلاسیم.

همونایی که از معلم کتک میخوردن.

همونایی که تجدید میگرفتن.

همونایی که ناظم با سیم میزدشون.

ولی یادته ما همونا بودیم که وقتی با کلاس دیگه دعوات میشد پشتت بودیم.

ما از اول زندگیمون رو پای رفقات دادیم!!!!


برو به ...

من رفتـــــــــــم ...

و تو فقط گفتــــــــــی :

برو به ........... !

مدت هـــــــــاست که بی تابم

بی تاب بازگشت و کلام آخــــــــــر َت

راستــــــــــی ...

" به سلامتـــــــــــ "

بود یــــــــا

" به جهنــــــــــم " ... ؟!!


یه شبایی ...

یه شبایی هست هی بیدار می مونی با خودت میگی :
الانـــه کــه زنــــگ بزنـــه ...الانــه کـــه اس بـــده ...الانــــه کـــــــه ...
وهمیــــن روال ادامه پیدا میکنـــه ...تا زمانیکــــــه باورت میشــــــــه...
......."واقـــــعا رفتــــــــــه".......
تو این زمان کاش می شد یقه احساسمونو بگیریم بزنیم ...
توگوششو بهش بگیم خفه شو تا الان هرچی کشیدم بخاطر توبوده.....
یا حداقل کاش می شد از گوشیمون بشنویم:
“مشترک مورد نظر آدم نمیباشد … لطفا قطع کنید”

مهم نیست...

مـــهم نیست که کامـــنت بذاری . . .
برای من مـــهم اینه کـــه
بـــفهمی و بدونی برای " تـــــــــو " میـــنویسم . . .
فقـــط برای تــــــو . . .
و مهـــمتر ایـــنکه بـــخونی اونـــچه رو مـــینویسم
و لبخـــند همیشگیتو بزنی و زیر لب بگـــی : دیــــــــــــووونه !