-
خدایـــــا!
شنبه 12 اسفندماه سال 1391 00:10
خدایــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــم همــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران ! ولــــــــــــــــی ; ... آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد
-
زنی را دیدم...
جمعه 11 اسفندماه سال 1391 21:59
زنی را دیدم: زاده شد تا دختر کســــــــــی باشد بالید تا خواهر کســــــــــی باشد ازدواج کرد تا زن کســــــــــی باشد زاد تا مــــــــــادر کســــــــــی باشد برای همه "کســـــــــی" بود و برای خود " هیچ کس" دلسوز زنانی ام که... زنانه ترین احکامشان را ، مردان مینویسند ..
-
بودن و خواستن!
جمعه 11 اسفندماه سال 1391 21:55
همیشه که نه ، ولی گاهـــــــی میان بودن و خواستن فاصلهـست ... وقت هایی هست که کسی را با تمام وجود می خواهی حتی به خاطرش نفس میکشی زندگی میکنی دنیا برایت زیبا می شود اما بودنت در کنارش جایز نیست و این خواستن همان آرزو و یا شاید رویایی اشتباهـست چون " او " مال تو نیست ...
-
سهم من...
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 15:22
دختری را دیدم آهنگی را گوش میکرد که میگفت . . . دنیا اگه تنهام گذاشت تو من و انتخاب کن . . . نزیک تر بهش شدم آهسته آهسته قدم بر میداشت زیر لب پوزخندی میزد و چشمانش پر از اشک میشد دوباره محو آهنگش شدم باور نمیکنم ولی انگار غرور من شکست اگه میخوای بری اصرار من بیفایدست رفتم نزیکتر صورتش پر از اشک بود پر از یاس و نا...
-
اگه...
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 15:16
اگـه بـرف بـیــــــاد... زمـیـن لـغـزنـده بـشـه... تـو پـشـت سـرم بـاشـى... مـن سـر بـخــورم... تــو بـازومـو بـگـیــرى... مـن هـول بـشـم تـو هـول بـشـى... عـاشـقـه ایـن هـول شـدنـام... اگـه بــرف بـیــــــــــاد...!
-
مرد بآش...
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 15:09
اســــــم خودت و میذاری مـــــــــرد؟!! دست دختری رو میگیری که قبل از تو هیچکس لمسش نکرده میای و از عشق میگی و برای دیدن فلبش میخوای تنش و لخت ببینی؟ اگه نبوستریالت اگه یه کم پایبند باشه، پاک باشه دیگه از عشق و عاشقیت خبری نمیشه...! ترکش نمی کن،ی اما انقد با بی تفاوتی هات روزی هزار بار میشکنیش که ترکت کنه تا بازم تو...
-
فریـــآد
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 14:59
این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم .... وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!! این روزها من . . . خدای سکوت شده ام؛ خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا ..... خط خطی نشود . . .!!!
-
این روزهای من...
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 14:56
خـسـتـه ام، کـمـی هـم بـیـشـتـر… فـراتـر از تـصـورت… سـخـت اسـت بـرایـم تـوصـیـفـش… تـا بـه حـال نـمـیـدانـم، دیـده ای درمـانـدگـی و بـی قـراری هـا را یـا نـه…؟ بـغـض فـرو خـورده در گـلـو را .... بـهـانـه گـیـری هـای دل بـی قـرار را .. و یـا…غـم نـهـفـتـه در نـگـاهـی را … کـه بـآور کن ............ هـیـچ یـک از ایـن...
-
تسلیت...
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 14:53
گاهی عشق بر خلاف قوانین فیزیک عمل میکند هرچه به معشوق نزدیک تر می شوی دورتر به نظر می رسد هر چه فاصله اش بیشتر میشود بزرگتر دیده میشود چشم میبندی، میبینیش چشم باز میکنی، نیست هرگاه دیدی چنین است صمیمانه به خودت تسلیت بگو......
-
پینوکیو...
شنبه 30 دیماه سال 1391 00:22
کمی دروغ بگو پینوکیو ! دروغهای تو قابل تحمل تر بود ! بخاطر کودکی بود و شیطنت . . . بخاطر این بود که دنیای آدمها را تجربه نکرده بودی که ببینی یک دروغ ، چه ها میکند ! اینجا آدمها دروغشان به بهای یک زندگی تمام می شود ! به بهای یک دل شکستن ! اینجا دروغ ها باعث مرگ عشق و اعتماد می شود ! اینجا آدمها دروغهای شاخ دار می گویند...
-
قهوه نمکی...
شنبه 30 دیماه سال 1391 00:20
اون دختر رو توی یک مهمونی ملاقات کرد، خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند؛ اما خودش خیلی ساده بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد. آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد؛ اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و...
-
سلامتیشون
شنبه 30 دیماه سال 1391 00:15
سلامتیِ اونایی که این روزاشون به تظاهر می گذره تظاهر به بی تفاوتی تظاهر به بی خیالی به شادی به این که دیگه چیزی مهم نیست ولی فقط خودشون می دونن چقدر سخت می گذره ...
-
لعنــــــــــــتی!!!
شنبه 30 دیماه سال 1391 00:13
وقتی که وارد یه رابطه که میشی.. الکـــی امیدوارش نکن الکـــی دلخوشش نکن الکـــی بش نگو رسیدی زنگ بزن الکـــی اسمشو صدا نکن که طرف بگه جووووونم الکـــی هی نگو عشقِ مــن رندگیِ من اون داره حرفاتو باور میکنه لعنتـــــــــــــــــــی وقتی میری داغون میشه داغـــــــــــــــــــــون
-
وقتی کسیو دوست دآری!!!
شنبه 30 دیماه سال 1391 00:11
اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشاش زُل بزنی نمی تونی دوریشو تحمل کنی نمی تونی بهش بگی چقدر می خوایش نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری واسه همینه که عاشق دیوونه می شه .
-
ولنتآین...
شنبه 30 دیماه سال 1391 00:09
عاغا هرکی بیاد بگه برا عشقش ولنتاین چی خریده یا چی میخاد بخره منم که برا بالشتم یه رو بالشتی خریدم :( آخه همدم تنهاییمه
-
ذهن های فاحشه مردم دنیای من...
شنبه 30 دیماه سال 1391 00:06
در دنیایی که من و تو در آن زندگی میکنیم , ساعت به وقت انسانیت خواب است و شغل مردمانش خیانت و تفریحشان فریب دادن است . . . آدم های دنیای من و تو در دنیایی که من و تو در آن زندگی میکنیم , ساعت به وقت انسانیت خواب است و شغل مردمانش خیانت و تفریحشان فریب دادن است . . . آدم های دنیای من و تو حتی با خودشان هم غریبه اند , پس...
-
برات می نویسم...
شنبه 30 دیماه سال 1391 00:02
برایت مینویسم " دوستت دارم " میدانم که نمیدانی ولی میدانم که میخوانی آرزویم این است نخوانده بدانی.
-
خآطرآت
پنجشنبه 28 دیماه سال 1391 22:08
خاطراتت صف کشیده اند ! یکی پس از دیگری ... حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !! و من ... فرار می کنم از فکر کردن به تو مثل رد کردن آهنگی که ... خیلی دوستش دارم خیلی !!!
-
میخوام نادان بمونم!
پنجشنبه 28 دیماه سال 1391 21:59
تنهایی چیزهای زیادی به انسان میآموزد, اما تو نرو بگذار من نادان بمانم.....
-
دلم گرفته...
پنجشنبه 28 دیماه سال 1391 21:51
در این ت کرار ب ا رانی... دلم... چ تــ ر می خواهد و خیابانی به دراز آ ی تنهاییم که ب غضم را زیر آن قد م بزنم شاید کس ی بی چتر در انتهای خ ی ابا ن دل ش گرفته باشد...
-
شـــک دارم!!!
پنجشنبه 28 دیماه سال 1391 21:40
این روز ها زخم های بسیاری خورده ام سرخورده ام از همه چیز و همه کس این روزها به وجود خدا ایمان دارم اما ..... اما ................. به عدالتش شک دارم
-
دوستت دارم؟!!!؟
پنجشنبه 28 دیماه سال 1391 21:34
این روزها فهمیدن زبان مادری سخت شده است قبلتر ها وقتی می گفتند: دوستت دارم معنی فارسی اش ساده بود اما حالا “دوستت دارم” هزار معنی مختلف می دهد الا دوست داشتن . . .
-
جای خالیش...
پنجشنبه 28 دیماه سال 1391 21:29
اسمش از موبایلت پاک می شه.. مسیجاش دیلیت می شه.. به دوستات میگی حق ندارین جلوم اسمش رو بیارین. به خودت تلقین می کنی خیلی هپی مپی هستی.. اما.. با جای خالیش تو قلبت چیکار می کنی. با این همه تشابه اسمی چیکار می کنی.. با آهنگآیی که باهاش گوش میکردی چیکار می کنی.. وقتی غذایی که دوس داره رو می خوری و یادت میادش چیکار می...
-
فقط بآش...
پنجشنبه 28 دیماه سال 1391 21:26
فقط باش…. همین که هستی کافیست…! دور از من…..! بدون من….! چه فرقی میکند؟؟؟ گل میخری!! خوب است!! برای من نیست؟! نباشد!!! همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک میشود کافیست….. دلخوشم به این حماقت شیرین….
-
از یه جایی به بعد...
پنجشنبه 28 دیماه سال 1391 21:22
از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی، میبُری از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادیای…
-
دیوآنهــ !!!
پنجشنبه 28 دیماه سال 1391 21:18
توی قصه ی دیوانه و سنگ و چاه... ما همون سنگی بودیم که تو انداختی توی چاه و هیشکی نمی تونه دیگه درمون بیاره!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 دیماه سال 1391 11:42
سلام بچه ها! بخش نظردهی رو درست کردم، مشکل از قالب بود. امروزم وبلاگ رو آپ می کنم دوباره، لطفا بیاین نظر بدین همچین بترکونید دلم شاد شه. مرسی راستی به نظرتون چرا بعضی عکسام نصفه میان؟
-
بی حوصله ام!
شنبه 23 دیماه سال 1391 11:43
بی حوصله ام ! دست خودم نیست .. کمی دلتنگ فردایم ! فردایی که تو می آیی ؛ .. شاید.. من نباشم ..
-
بین دیدگان هرزه شهر...
شنبه 23 دیماه سال 1391 11:39
دلتنگم و داغون در کوچه پس کوچه های این شهر مثل یه غریبه قدم می زنم کوچه های آشنا که برام تازگی دارن ولی همه باهام غریبن نجابتم را در آغوش گرفتم و از بین دیدگان هرزه مردمان این شهر قدم میگذارم و چنان در وجودم پنهانش کردم که بین مردم شدم شهره شهر
-
بودنت را می خواهم!
شنبه 23 دیماه سال 1391 11:20
شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ در بیــداری انتظارش را دارم می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم … از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِ عروســی را به تن دارم کـ دامادش تــویـــی خوشحال کننــده است نــه ؟ اما همیشــه رخت ِ عروســی ، خبــر از مــرگ بوده !!! نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه...